تابوت عشق
خواب دیدم ؛ با خدا «چت» می کنم! تا سحر با «رب» صحبت می کنم! گفتم اش: یا رب! کجایی؟ نیستی! گفت: من هستم! تو دیگر کیستی؟! هر کجا گویی ؛ من حی و حاضرم! هر زمان بر کار انسان ناظرم! گفتم اش: یا رب! مرا دریاب تو! هم به بیداری و هم در خواب تو! بر من هر شب ای خدا! «آنلاین» شو! گر شوی بر کافران «آفلاین» شو! گفتم اش: بار سفر را بسته ام آدمیت مرده یا رب! خسته ام! گاه ؛ انسان خون انسان می مکد! خون آدم از گلویش می چکد! این چه انسانی ست خلق اش کرده ای؟! کاش؛ تجدید نظر می کرده ای! گفت: صبرم وسعت اش بی انتهاست! جنت ام ارزان نباشد! پر بهاست! گفتم: آخر ؛ یار و محبوب ام تویی! دلبر و دلدار و هم خوب ام تویی! با تو پیمان از ازل چون بستمی؛ بنده ای از بنده گان ات هستمی! بر جبینم مهر عشق ات حک شده عقل و هوش ام رفته ؛ چون «دلقک» شده! بین ما در حین صحبت «پرده» بود! پرده ای از نور چون گسترده بود! با هوس بردم به سوی پرده دست! شیشه ی «مانیتور» ام ناگه شکست! «وب کم» ام ناگه ؛ برید و داغ کرد! گویی اخراج از بهشت و باغ کرد! یارب! آخر دستگاهم «هنگ» شد! رفتی اما سینه ام دلتنگ شد! صورت ام خونی شد و خواب ام پرید! با صدای ناله ام آمد «فرید» تا مرا در حالت خونی بدید؛ بی تعلل از پی «دکتر» دوید! گفت: «بی نام»! این من ام ؛ «دکتر کریم»! «خانی» اش آمد به این سو یا کریم! گفتم اش: دکتر «کریم خانی»! تویی؟! ای که یار ام در پریشانی؛ تویی؟! گفت: آری؛ غم مخور؛ چیزیت نیست! «آنفولانزای خوکی» و «منژیت» نیست! من که گفتم ؛ کم به «اینترنت» برو! تو نه «لینچان» و «جومونگ»ی؛ نه «زورو»! گفتم: آخر یار و محبوب ام چه شد؟! آن عزیز جان ام ؛ آن خوب ام چه شد؟! گفت دکتر: رفته «گل» چیند؛ میاد! طاقت آور؛ هی مخور غصه زیاد! بر «جبینم» هشت «بخیه» زد به زور! آن «فرید» لعنتی ! ایستاده دور! «کله » ام را باند پیچی کرد و رفت! چون رها در تند پیچی کرد و رفت! لحظه ای هوش ام به جایش باز گشت! بانگ «رب» و «ربنا» یش هم گذشت! دیدم؛ اینها حاصل «چت» با خداست! این «سر»ام محصول صحبت با خداست! توضیح اینکه:«دکتر کریم خانی» پزشک خصوصی و خانوادگی حقیر می باشند.
| Design By : nightSelect.com |

